محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

126

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

داشته است ابن اثير مينويسد : « وليد بيهوش شد ، و گمان كردند كه مرده است ، هنگاميكه خبر بحجاج رسيد ، ريسمانى بدست خود بسته و باسطوانه‌اى پيچيده ، گفت : بار خدايا مدتى است ، من از تو ميخواستم ، كه مرگ مرا قبل از وليد قرار دهى . موقعى كه وليد به هوش آمد گفت : نمىبينم كسى در بهبودى من خوشحالتر از حجاج باشد . » عمر بن عبد العزيز از طرف وليد فرماندار مدينه بود ، عمر بن عبد العزيز پناهگاه مظلومين ، و فراريان بود ، هركس از ظلم حجاج از عراق فرار ميكرد بعمر بن عبد العزيز پناه ميبرد . عمر بن عبد العزيز نامه‌اى براى وليد نوشت و از ظلم حجاج نسبت باهل عراق شكايت كرد ، وليد او را از فرماندارى مدينه براى رضايت حجاج عزل نمود و به اين مقدار اكتفا نكرد بلكه بحجاج نوشت ، كه هركه را مايل است فرماندار حجاز نمايد ، حجاج نوشت كه خالد بن عبد اللّه قسرى خونخوار بايد فرماندار حجاز گردد . وليد او را فرماندار نمود . ابن اثير در حوادث سال 89 نوشته است ، كه خالد بن عبد اللّه قسرى فرماندار مكه گرديد و خطبه‌اى خواند در آن خطبه گفت : اى مردم آيا خلافت وليد بهتر است يا رياست حضرت ابراهيم ؟ به خدا سوگند فضيلت خليفه را نميدانيد . . . ابراهيم خليل از خدا طلب آب كرد ؛ خدا آب شور و تلخى به او داد ولى وليد از خدا آب طلب كرد آب شيرينش داد . مقصود خالد از آب تلخ زمزم بود و آب شيرين آب چاهى بود كه وليد حفر نموده بود . خالد آب چاهى كه وليد حفر كرده بود بنزديك چاه زمزم منتقل ميكرد و آنجا در حوضى ميريخت كه مردم بهترى آب چاه را درك كنند ، لذا چاه وليد خشكيد . صاحب اغانى در ج 19 ص 59 و بعد از آن مينويسد : خالد آب چاه زمزم را « ام الجعلان » ( منبع كثافات ) مىناميد روزى بالاى منبر رفت و از روى مسخره گفت : تا چه اندازه باطل ما بر حق شما غلبه كند ؟ ! آيا وقت آن نرسيده است ، كه خدا براى شما غضب كند و ما را نابود نمايد ؟ اگر امير المؤمنين وليد دستور ميداد ، كعبه را متلاشى كنم و قطعات سنگ آن را منتقل بشام كنم انجام ميدادم . به خدا سوگند وليد از انبياء خدا در پيشگاه خدا